«… به گناه نزدیک میشوید!»
… وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ … (انعام: ۱۵۱)… و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید… . خداوند در این آیه به انسانها دستور میدهد که به گناه چه ظاهری و چه باطنی نزدیک نشوند. سؤال این است که چرا نگفته است: گناه نکنید و گفته نزدیک نشوید. بر عکس در همین سوره همین مطلب را گفته است: وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ: گناه آشکار و پنهان را رها کنید(انعام:۱۲۰). تربیت سازی قرآن کریم مراتب دارد. نخست میگوید گناه را رها کن. بعد میگوید گناه باطنی را هم رها کن. بعد میگوید نزدیک هم نشو. چرا؟ متخصصان در بحث عادت میگویند: عادت یک چرخه چند مرحلهای است: محرک، اشتیاق، واکنش، پاداش. شیطان هیچ تسلطی بر انسان ندارد و تنها زمینه را فراهم میکند. یعنی نخستین گام عادت را برای گناهکار مهیا می سازد یا بهتر بگوییم دام خود را در مسیر انسان پهن میکند. محرکها، مانند دانه برای به دام انداختن کبوتر عمل میکنند. شیطان انسان را به سوی محرکها وسوسه میکند. همین که انسان به آن محرک پاسخ داد، دیگر کار تمام است و به صورت خودکار تا آخر کار یعنی مراحل بعدی عادت میرود و پس از این که گناه را انجام داد، پشیمان میشود و تصمیم میگیرد که دیگر آن گناه را انجام ندهد. اما هر بار همین آش و همین کاسه است. برای برون رفت از این چرخه باطل، قرآن کریم میفرماید: اصلا دور و بر محرک نروید که پایانش انجام گناه است. زیرا انسانی که به این گناه عادت کرده است، تنها به یک جرقه نیاز دارد تا هستی خود را بر باد دهد. از آتش و جرقه دوری کنید تا سالم بمانید. همین. بنابراین، انسان باید همیشه به این نکته فکر کند که از زشتی و گناه فاصله بگیرد و از محرکهای اطراف خود، روز به روز فاصله بگیرد و هر محرکی که او را به گناه میاندازد، از خود دور کند تا زمینه برای فروافتادن در دام شیطان را از بین ببرد. انسان باید برای خود برنامه داشته باشد و وقت بگذارد و محرکهای گناهان خویش را شناسایی کند و برای دوری از آنها برنامه ریزی کند و نظام پاداش و تنبیه را برای خود اجرا کند. به امید جامعهای سالم با انسانهای سالم.
حجاب، علامت اجتماعی زنان مؤمن»
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا (احزاب: ۵۹) ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و همسران کسانی که مؤمن هستند بگو: چادرهایشان را بر خود فرو پوشند [تا بدن و آرایش و زیورهایشان در برابر دید نامحرمان قرار نگیرد.] این [پوشش] به اینکه [به عفت و پاکدامنی] شناخته شوند نزدیک تر است، و در نتیجه [از سوی اهل فسق و فجور] مورد آزار قرار نخواهند گرفت؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است. این آیه درباره حجاب است. خداوند دستور میدهد به زنان مؤمن که حجاب داشته باشند تا مورد آزار و اذیت مردان بی قید و بند قرار نگیرند. در حقیقت خداوند با حجاب به عنوان یک علامت اجتماعی، زنان را به دو دسته تقسیم کرده است: زنان مؤمن که حجاب دارند و به خاطر پایبندی به این علامت اجتماعی از دسترس مردان سودجو و خوشگذران به دورند و امنیت را برای خویش رقم میزنند و دسته دوم زنان بیحجاب که از داشتن این علامت اجتماعی بی بهرهاند. این زنان خود به دست خویش، زمینه را برای آزار و اذیت خویش توسط مردان هوسران فراهم میسازند. به دیگر سخن، زنان مؤمن با حجاب خود، عهد و پیمانی اجتماعی را امضا میکنند و به خاطر این عهد و پیمان از مزایای آن نیز بهره میبرند. در برابر این زنان مؤمن، زنان دیگری هستند که از داشتن حجاب خودداری میورزند و به تعبیر دیگر این عهد و پیمان اجتماعی را امضا نمیکنند و طبیعتاً از مزایای آن نیز برخوردار نخواهند شد. حال انتخاب با جامعه زنان است که کدام یک حاضر است با حجاب خود به عهدی اجتماعی بپیوندد و کدام یک حاضر است با بی حجابی از دایره این پیمان اجتماعی خارج شود. امروزه در جامعه مشاهده میکنیم که زنان بیحجاب به مراتب بیشتر از زنان با حجاب مورد آزار و اذیت و صدمات جسمی و روحی قرار میگیرند. جامعه نیز خود به این تعادل اجتماعی رسیده است که زنی که برای خود حریم قائل نیست، زمینه را برای حذف امتیازات اجتماعی خود فراهم ساخته است و به همین خاطر، مردم رغبت چندانی برای دفاع از این گونه زنان از خود نشان نمیدهند و حتی آنان را برای پیمان زناشویی و ازدواج نیز مناسب نمیدانند، زیرا آنان پیمانشکنی خویش را پیشتر نشان دادهاند. نیز، اینان به تعهدات خود در قبال سلامت و امنیت اجتماعی در جامعه پایبند نیستند و مردم نیز متقابلا برای آنان امنیت اجتماعی قائل نیستند. درپایان آیه خداوند می فرماید: خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است. یعنی اگر زنان بی حجاب، به حجاب روی آوردند و این علامت اجتماعی را به مثابه یک قرارداد اجتماعی امضاء کردند، متقابلا مردم نیز باید بر سر این پیمان اجتماعی باشند و از او حمایت کنند تا مورد سوء استفاده مردان بی ایمان قرار نگیرد و در برابر امنیت جسمی و عاطفی او در سطح جامعه مسئولند. به امید روزی که همه زنان و دختران فهیم جامعه ما با حجاب خود به این پیمان اجتماعی بپیوندند و جامعهای سالم را برای ظهور و بروز استعدادهای انسانی رقم بزنند و زمینه را برای ظهور خورشید حق حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم سازند.
يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (اعراف:۳۱) ای فرزندان آدم! [هنگام هر نماز و] در هر مسجدی، آرایش و زینتِ [مادی و معنوی خود را متناسب با آن عمل و مکان] همراه خود برگیرید، و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد. در این آیه، خداوند همه انسانها را مورد خطاب قرار داده و از آنها خواسته است نسبت به استفاده از خوراک و آشامیدنی احتیاط کنند تا به ورطه اسراف نیفتند. اسراف از دیدگاه قرآن کریم، هر نوع زیادهروی چه مالی و چه غیر مالی را شامل میشود. به دیگر سخن، اسراف در برابر میانهروی قرار دارد. انسان در هر لحظه از عمر خود در درون یکی از این دو دایره است: یا دایره میانهروی و یا دایره اسراف. اگر میانهروی را از دست بدهد، از دایره آن خارج شده و پای در دایره اسراف نهاده است. همان گونه که میانه روی، اضلاع و ابعاد و لایه های گوناگون دارد؛ اسراف نیز انواع و اقسامی دارد. زیاد خوردن، اسراف است. در زمان نامناسب خوردن نیز اسراف است. خوردن غذای مضر نیز اسراف است. پذیرایی از مهمان با غذای مضر، نیز اسراف است. درست نخوردن غذا نیز اسراف است. عدم رعایت نکات لازم پیش از غذا و بعد از غذا نیز اسراف است. بهرهگیری از این غذا برای معصیت حضرت حق نیز اسراف است. نداشتن هدف متعالی از خوردن غذا، نیز خود نوعی اسراف است. از این رو، قرآن کریم، انسان قرآنی را انسانی میانهرو و صرفه جو معرفی میکند. انسان قرآنی با کمک عقل، وحی، فطرت، علم و تجربه نسبت به نیازهای واقعی خود آگاهی پیدا میکند و حد و حدود آن را تشخیص میدهد و بر اساس آن، از نعمتهای خدادادی بهره میگیرد. انسان قرآنی پیوسته مراقب است تا نسبت به مواهب طبیعی نهایت صرفهجویی را داشته باشد و از هر چیزی به بهترین وجه استفاده کند. به تعبیر دیگر، انسان قرآنی کسی است که بهرهوری او بالاست. تلاش میکند با کمترین هزینه، بیشترین نفع را به خود و جامعه برساند. از هر چیزی در جای خود به بهترین شکل آن استفاده میکند. از این منظر به اعمال خویش بنگریم و مرزهای اسراف و صرفهجویی را مشخص کنیم و تمرین کنیم تا در هر موقعیتی، بیشتر در دایره میانهروی و صرفهجویی قرار بگیریم تا صرفهجویی را در درون خودمان نهادینه سازیم.
«مؤمن، سرش میرود؛ اما عهدش نمی رود»
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ (مومنون:۸ ؛ معارج: ۳۲) و آنان که امانت ها و پیمان های خود را رعایت می کنند. این آیه در قرآن کریم عینا در دو سوره تکرار شده است. در سوره مومنون، خداوند هنگامی که صفات مؤمنان را برمیشمارد، یکی از مهمترین صفات ششگانه مؤمنان را رعایت امانت و عهد و پیمان ذکر میکند. نزدیک به ۴۰ آیه در قرآن کریم، درباره وفای به عهد و پیمان آمده است که نشانگر اهمیت آن در دین اسلام است. قرآن کریم به مؤمنان دستور داده است بر سر پیمان خویش حتی با دشمنان و مشرکین وفادار باشند، التبه تا زمانی که آنان بر سر پیمان خویش باشند (توبه: ۷). نیز دستور داده است که در هر شرایطی باید از شکستن عهد خود با دیگران خودداری کنید. خداوند کسانی را که عهد خود را میشکنند لعنت کرده است (رعد:۲۵) و انسان را در برابر عهدش مسئول دانسته است (اسراء:۳۴). بدترین جنبندگان در نزد خداوند، کافرانی هستند که عهد خویش را زیر پا میگذارند (انفال: ۵۶). بنابراین روشن شد که شکستن عهد و پیمان در هر زمان و مکانی و در هر شرایطی و با هر کسی ممنوع است. اگر جامعه امروز ما تنها و تنها به همین یک نکته کاملا کاربردی و پرتکرار از قرآن کریم عمل کنند، تعداد قابل توجهی از پروندههای قضایی کاهش پیدا خواهد کرد و امنیت روانی در جامعه تقویت خواهد شد و سرمایه اجتماعی و هویت انقلابی بیش از پیش تعمیق خواهد یافت. نمونههایی را یادآوری میکنم: رؤسای قوای سه گانه پیش از آغاز مسئولیت خویش، سوگند یاد کردهاند و با مردم عهد بستهاند. وزراء نیز با مردم عهد بستهاند. نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در ابتدای نمایندگی خویش با مردم عهد بستهاند. استادان دانشگاهها و حوزه ها، معلمان عزیز، دانشجویان و دانش آموزان همه سوگند یاد کرده اند و در برابر مردم شریف ایران تعهداتی دارند. پزشکان ما در ابتدای شغل طبابت، با مردم عهد و پیمان بستهاند. ارتشیان، سپاهیان، نیروهای انتظامی و قوای مسلح همه سوگند یاد کردهاند. روحانیان، هنرمندان، کارمندان، مهندسان، مدیران، کارگران، همسران، بانکها، مؤسسات، شرکتها، کسبه و بازاریان، تولید کنندگان، کارخانجات، کشاورزان، سرمایهگذاران، جوانان و پیران، کودکان و بزرگسالان، زنان و مردان، گروههای اجتماعی، احزاب، ورزشکاران و … همه و همه یا به صورت مستقیم سوگند یاد کردهاند و یا به صورت غیر مستقیم بر اساس قوانین، آییننامه ها، دستور العملها و بخشنامهها در قبال مردم و یکدیگر در فضای خانواده، مدرسه، مسجد، سازمان، جامعه و فضای ملی و بین المللی تعهداتی دارند که باید به آن ها وفادار باشند. آیا بنده و جناب عالی به تعهدات خویش به صورت کامل عمل می کنیم؟ آیا وقت آن فرا نرسیده است که به تعهدات خویش بیندیشیم و سعی کنیم به همه آنها عمل کنیم و بر سر پیمان خویش با دیگران باشیم؟ آیا به تعهدات خویش در برابر حضرت حق و پیامبر رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ولی زمان حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف و ولی جامعه پایبندیم؟ امید که همه ما توفیق پیدا کنیم با آموزههای زندگی آفرین قرآن کریم بیشتر انس پیدا کنیم و با عمل به آنها، مقدمات ظهور آخرین ولی حق را فراهم سازیم و سعادت دنیا و آخرت را برای خویش به ارمغان بیاوریم.
پولداری؛ چاقوی دو لبه»
الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا (کهف:۴۶) مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آنها نیکوتر است. آیا قرآن کریم با پول و پولداری موافق است یا مخالف است؟ آیا انسان در زندگی به دنبال پول و پول درآوردن باشد خوب است یا بد است؟ در این آیه خداوند می فرماید که مال و از جمله پول، زینت زندگی دنیاست؛ پس پول خوب است. اما در آیات دیگری میگوید که مال و از جمله پول بد است (همزه: ۴- ۲). از این آیات میتوان فهمید که هدف پول و پولداری از خود پول و پولداری مهم تر است. اگر هدف از پول درآوردن این باشد که انسان از پول برای رفع احتیاجات زندگی و کمک به دیگران و حمایت از جامعه اسلامی و تأمین معاش و حفظ آبرو و عبادت حضرت حق استفاده کند، مطلوب و ممدوح است؛ اما اگر پول درآوردن، احساس بی نیازی از خداوند را در انسان افزایش دهد و به طغیان فرد ختم شود (علق: ۷- ۶) و پول، انسان را به وادی خود برتر بینی و تبختر بکشاند (کهف: ۳۴) و علاقه شدید به پول را در انسان افزایش دهد به طوری که پیوسته پول جمع کند و برای گره گشایی از مشکلات دیگران یا حتی خود استفاده نکند (فجر: ۲۰) و طمع پول در درونش خانه کند (مدثر: ۱۵- ۱۲)، این پول و پولداری مذموم و بد است. پس، پول یک چاقوی دو لبه است و بستگی دارد که ما با چه هدفی و چگونه و در چه راهی از آن استفاده کنیم. از این رو، قرآن کریم، مال و ازجمله پول را نوعی امتحان برشمرده است (تغابن:۱۵). وقتی انسانی، پولی به دست میآورد؛ امتحانش آغاز میشود. اگر از آن پول، در راه رشد خود و دیگران بهره جست، امتحانش را خوب داده است و اگر از آن پول، در جهت سقوط خود و دیگران استفاده کرد، مردود شده است. بنابراین، توجه به پول و پولداری و خلق پول و احترام به انسانهای پولدار متعهد، یکی از ارزش های جامعه اسلامی است. در برابر آن، پولپرستی، علاقه شدید به پول، استفاده نادرست از پول و احترام به انسان پولدار غیر متعهد، یکی از ضد ارزشهای جامعه اسلامی است.