12 اردیبهشت 1398
? وقتی خدایی هست ڪه با دهانِ بســـته صـــداتو میشنوه! تــنها خریداریه ڪه جنس شڪسته رو بهتر بر میداره! وقتی هـمه رفتتد می مـــــونه! و تنها ڪسی هست ڪه… وقتی میبخشه بی منته… چرا احساس تنهایی میڪنی؟! خودش گفته یادم باش تا یادت کنم. ?ســـوره… بیشتر »
نظر دهید »
12 اردیبهشت 1398
یه روز دیدم شهید باقری با سر و وضع خاکی و گلی از در اومدن داخل اتاق گفتم فرمانده چه خبر کجا بودید که این طور خاکی و گلی شدید لبخند ملیحی زد و رفت نشست میدونستم داره از گفتن موضوع خودداری میکنه چند روزی تکرار شد تا اینکه ی شب که شیفت بودم گاه و بی گاه… بیشتر »