01 مهر 1398
برادران حضــرت يـــوسف وقتـی میخـواستند یـــــوسف را توی چاه بیندازند، يوسف لبخندی زد! يهـــودا پرسيد؛ چـــــرا می خندی؟اينجا که جای خنده نيست يـوسف گفت روزی در اين فڪر بودم ڪه چطور ڪسی ميتواند به من اظـــهار دشمنی ڪند با اينکه برادران نيرومندی چون… بیشتر »
نظر دهید »