22 مهر 1401
سادهلوحی پیش صاحب دلی از فقر و نداری ناله کرد… صاحب دل، دست در جیب برده سکهای ( صدقه) به او داد. سادهلوح از خشم صورتش سرخ شد و با لحنی تند گفت: من صدقه از کسی نمیگیرم! انتظار چنین توهینی از تو را نداشتم…!! صاحب دل تبسمی کرد و گفت: این… بیشتر »
نظر دهید »