29 آذر 1404
جواني با دوچرخه اش با پيرزني برخورد کرد . و به جاي اينکه از او عذرخواهي کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛ سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزي از تو افتاده است. جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛… بیشتر »
نظر دهید »