توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم، که آرامشمان را از دست دادهایم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهایم…
ترس بطور کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از
بین ببرد.آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست، که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام
خواهد شد. بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگی مان روبهرو خواهیم شد.
جواني با دوچرخه اش با پيرزني برخورد کرد
.
و به جاي اينکه از او عذرخواهي کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛
سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزي از تو افتاده است.
جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛
مروت و مردانگي ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهي يافت..
“زندگي اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشي ندارد”
زندگي حکايت قديمي کوهستان است!
صدا مي کني و مي شنوي؛
پس به نيکي صدا کن، تا به نيکي به تو پاسخ دهند
“با افکار زیبا زندگیتان را تغییر دهید!"🌿
🔹 تصمیم بگیرید که شاکر و قدردان باشید. بارها و بارها این کار را انجام دهید.
🔸 بیش از حد نگران اتفاقات پیش رو نباشید. شاید مدام فکر کنید که در گذشته باید کار دیگری انجام میدادید، اما به یاد داشته باشید نباید در این افکار غرق شوید و از لحظه اکنون غافل شوید.
🔹 شما نمیدانید که آینده چه چیزی برایتان به ارمغان دارد، پس بهترین کار این است که بهترین استفاده را از زمان حال داشته باشید.
🔸 دو چیز بیش از بقیه روزتان را میسازد؛ صبر و شکیبایی و دومی دیدگاه شما به زندگی.
🔹 صبر کردن به معنای انتظار کشیدن نیست، بلکه به این معنی است که در هنگام تلاش کردن برای رسیدن به خواسته خود همواره نگرشتان را مثبت نگه دارید.
•
زندگی ماهمچون قطار است
به همراه ایستگاه ها
ومسیرها
وحوادث،
راز سفر این است
ما نمیدانیم کدام ایستگاه پیاده میشویم..
پس باید..
به بهترین شکل زندگی کنیم
درعلفزاری سه گاو بزرگ که یکی سیاه و دیگری سفید و سومی سرخ بود با هم درکمال اتحاد می چریدند و زندگی میکردند.
درآن علفزار شیری وجود داشت که قدرت حمله به آن سه گاو نر بزرگ را نداشت، تا اینکه نقشه ی ایجاد تفرقه بین آنها را کشید.
نخست به گاو سیاه و سرخ گفت: کسی نمی تواند از حال ما در این علفزار خرم مطلع شود مگر از ناحیهٔ گاو سفید زیرا سفیدی رنگ او از دور پیداست ولی رنگ من مانند رنگ شما تیره و پنهان است، اگر بگذارید، به او حمله کنم و او را بخورم تا خطری متوجه ما نشود…
گاو سیاه و سرخ نصیحت شیر را گوش کردند و در مقابل حملهٔ او به گاو سفید اعتراضی ننمودند.
چند روز دیگر که شیرگرسنه شده بود، پنهانی به گاو سرخ گفت: رنگ من و تو همسان است، بگذار گاو سیاه رابخورم و این سرزمین پرعلف برای من و تو که همرنگ هستیم باقی بماند.
گاو سرخ اغفال شد و اجازه داد شیر درفرصت مناسبی به گاو سیاه حمله کند و او را نیز بخورد…
پس از چند روز با کمال صراحت به گاو سرخ گفت: تو را نیز خواهم خورد!
گاو سرخ به شیر گفت: به من مهلت بده تا سخنی را سه بار بگویم بعد مرا بخور.
شیرگفت میتوانی بگویی.
گاو سرخ فریاد زد: آهای چرندگان ازخواب غفلت بیدار شوید من درهمان روز که گاو سفید خورده شد خورده شدم!!…
یعنی همان هنگام که بر اثر غفلت و هواپرستی بین ما تفرقه ایجاد شد، سنگ زیرین سقوط ما پایه گذاری گردید و امروز دشمن از آن استفاده کرده و ضربهٔ نهایی را بر من وارد می سازد…