حسادت اولین درس شیطان
14 دی 1404
یه روزی یه پادشاه خیلی پولدار (ولخرج) داشت از یه منطقهای رد میشد که با دو تا رفیق جوان و فقیر مواجه شد. این دو نفر که تا اون لحظه با گدایی زندگیشون رو میگذروندن، انگار دو روی یک سکه بودند؛ یعنی یه لحظه هم از هم جدا نمیشدن.
پادشاه که اون روز حال و حوصلهاش خوب بود، تصمیم گرفت بهشون لطف کنه. به هر کدومشون گفت یه آرزو کنن تا براشون برآورده کنه.
اول رو کرد به رفیق کوچیکتر و گفت: «بگو چی میخوای. قول میدم برات انجامش بدم. فقط یه نکته هست: به ازای هر چیزی که من به تو میدم، دو برابرش رو به دوستت میدم!»
رفیق کوچیکتر یه کم فکر کرد، بعد با یه لبخند شیطنتآمیز جواب داد: «چشم راست منو از کاسه در بیار!»
درس داستان: حسادت، اولین درسیه که شیطان به آدمهای سادهلوح میده!